دخترم منو ببخش آخه اين چند وقته خيلي خيلي سرم شلوغ بود. يه عالمه كار تو اداره و خونه سرم ريخته بود و كلي فكرم مشغول بود. تو اين مدت كلي اتفاق افتاده كه شايد نشه همشون رو توضيح بدم. مهمترين اتفاق تولد يك سالگي پارميدا بود. دخترم حالا ديگه كلي بزرگ شده و كلي كاراي جديد ياد گرفته.....
اول اينكه يه غذا خور حسابي شده و حالا ديگه تقريبا سر سفره كنار مامان باباش ميشينه و اصرار داره كه خودش غذا بخوره .....
دوم اينكه دخترم راه ديگه حالا خودش راه مي ره....
سوم اينكه چند تا كلمه جديد مي گه... كه با مزه ترينش "چيه" است...
هرچي مي بينه ميگه "چيه؟؟؟" و سرش رو هم خيلي با مزه تكون ميده....
الو
به
اه
ماما
بابا
جيز
چي
و كلي اصوات عجيب و غريب ديگه هم به اين ليست اضافه كنين...
يكي از شيرين كاريهاي جديد پارميدا نشون دادن اعضاي بدنشه
مثلا وقتي ميگيم گوش دو تا گوشهاش رو ميگيره
وقتي ميگيم چشم انگشت تو چشم خودش يا من و بابايي فرو مي كنه ههههه
وقتي ميگيم شكم مي كوبه رو شكمش اصرار هم داره كه لباسش رو بزنه بالا و ...
و
راستي از ماماناي گلي كه برامون پست گذاشتن و اظهار لطف كردن ممنونيم مرسي كه اينقدر به فكر من و پارمي هستين. ما هم خيلي دوستتون داريم گرچه چند وقته كه نشده سر بزنيم به وبلاگ دوستامون.
واي اينو يادم رفت بگم كه پارميدا و دوستاي گل مردادي اش يه تولد دستجمعي يه سالگي هم داشتن كه خيلي عالي بود و بهمون خوش گذشت
تولد خود پارميدا هم كه ماماني اش و خاله هاش از ساري اومده بود و خيلي خوب بود ولي عكساش تو دوربين خاله است و قراره برامون بفرسته هر وقت رسيد حتما مي ذارم...
يه خبر جديد ديگه هم اينه كه پارميدا از نيمه شهريور داره ميره مهد.
فكر كنم فعلا بس باشه تا بعد با عكس هاي جديد بيام و گزارش اين چند وقته رو مفصل بدم


























